محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
327
تاريخ الطبرى ( فارسي )
وفا نكردند . و خدا ملخ فرستاد كه درختان بخورد و چنان كه گويند ميخ آهنين درها را نيز بخورد و خانه هاشان فرو ريخت و باز با موسى همان گفتند كه گفته بودند و او پروردگار خويش را بخواند كه بليه از آنها برداشت اما به گفتهء خويش وفا نكردند . و خداوند شپش فرستاد و چنان كه گويند به موسى گفته شد نزديك تپه اى رود و آن را با عصاى خود بزند و او سوى تپه اى بزرگ و بلند رفت و با عصا بزد و همه شپش شد و بر خانه ها و خوردنيها چيره شد و خواب و آرامشان بگرفت و چون به جان آمدند با موسى همان گفتند كه گفته بودند و او از پروردگار خويش بخواست و بليه از آنها برداشت و به گفتهء خويش وفا نكردند . و خدا وزغها را فرستاد كه خانه ها و خوراكىها و ظرفها را پر كرد و هيچكس جامه يا غذا يا ظرفى نگرفت مگر همه وزغ بود و چون به جان آمدند با موسى همان گفتند كه گفته بودند و او پروردگار خويش را بخواند و بليه از آنها برداشت ولى به گفتهء خويش وفا نكردند . و خدا خون فرستاد و آبهاى فرعونيان خون شد و آبى كه از چاه يا جوى يا ظرف مىگرفتند خون خالص بود . از ابن كعب قرظى روايت كردهاند كه زنى از فرعونيان پيش زنى از بنى - اسرائيل مىآمد و مىگفت آب به من بده و او از كوزهء خويش آب به دو مىداد و در ظرف وى خون مىشد . و گاه مىشد كه مىگفت آب را به دهان بر و به دهان من ريز ، و اسرائيلى چنين مىكرد ، اما آب در دهان فرعونى خون مىشد . و هفت روز چنين بود ، و به موسى گفتند : « پروردگارت را بخوان اگر اين بليه را از ما بردارد ايمان بياريم و بنى اسرائيل را با تو بفرستيم . » و چون بليه برداشته شد به گفتهء خود وفا نكردند .